دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 27 روز سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

درسا مرسل پور

1396/06/05 ایستادنای تنها درسا خانم

درسا جونم سلام امروز 11 ماه و 5 روزته . اومدم از این روزها بگم از این روزهایی که بیشتر از هر چیز برات قشنگه و دوست داشتنیه . با ایستادن ها و به تنهایی راه رفتنات اونم با ذوق و شوق زیاد که بعد از هر دو قدم راه رفتن  میفتی زمین و دوباره بلند میشی که راه بری ولی باز هم میفتی اما یقین دارم با این همه تلاش خیلی زود مسلط به راه رفتن میشی و ما رو از روز به روز بزرگتر شدنت خوشحال و خندان میکنی . خدایا بابت این نعمت بزرگت یه دنیا ممنونیم .   ...
10 شهريور 1396

1396/06/01 دندون هفتم و هشتم پایین

درسا جونم سلام اول ماه شهریوره و چیزی به شروع اولین سال تولدت باقی نمانده امروز به سلامتی دو تا دندونای هفتم و هشتم پایینت در حال رویش هستن و مدام در حال گاز گرفتن من و بابایی هستی و همش میخواهی همه چی رو با دندونای ریزت گاز بگیری . امیدوارم که همیشه تندرست و پاینده باشی دختر کوچولوی مامانی ...
4 شهريور 1396

1396/06/01شعر خواب میدیدم

  خواب می دیدم بچه شدم مثل گل باغچه شدم پیرهن چین چین پوشیدم دنبال توپم دویدم اما وقتی بیدار شدم دیدم که بچه نیستم یک گل باغچه نیستم خودم یه بچه دارم گل توی باغچه دارم بچه ی من گل منه بلبل و سنبل منه ...
4 شهريور 1396

1396/05/31 یه شعر ناب

خـــــــــدا منو آفرید که عاشق تو باشم جز عاشق تو بودن کاری نداشته باشم  خــــــــدا به من نفس داد تا از تو شعر ببافم تا که ببینی هردم دور تو در طوافم یه حسی داد تا زندم صدات باشه تو گوشم به شوق داشتن تو تنپوش عشق بپوشم خـــــــدا چشامو وا کرد تا تو رو خوب ببینم از دشت دلخوشی ها برات شادی بچینم خــــــــدا دل به من داد ...
30 مرداد 1396

1396/05/31 آرزویم ...

  درسا جان ...   آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد……نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز……..و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی……..عاشق آنکه تو را می خواهد…….و به لبخند تو از خویش رها می گردد……… و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد       ...
30 مرداد 1396

1396/05/30 یه شعر قشنگ

نی نی توپولوی دختــره از گلا خوشگل تره با خنده های نازش از همه دل می بره با نمک و شیرینه فکرهاش کمی عجیبه فکر می کنه که خورشید یه پرتقال یا سیبه به کارهای مامانش فکر می کنه همیشه می خواد مثل اون باشه می بینه که نمی شه مامان لیلا مامانش یه زن مهربونه نی نی می گه مامانم ماه تو آسمونه بابای اون همیشه کجا می ره ؟ سر کار می ره برای درسا ♥ ...
30 مرداد 1396